فعل
با سوزن وصل کردن، با سنجاق بستن
معانی و تعاریف anspendeln:
- (به سمت چیزی) تاب خوردن، نوسان کردن، به آرامی حرکت کردن و به آن برخورد کردن
- (مجازی) (به سمت کسی/چیزی) رفت و آمد کردن، نزدیک شدن مکرر برای برقراری ارتباط یا جلب توجه
جملات نمونه برای anspendeln:
Zunächst ''spendeln'' wir die Borte ''an,'' bevor wir sie anheften und schließlich mit der Maschine annähen.
ابتدا حاشیه را با سوزن وصل میکنیم، قبل از اینکه آن را با سنجاق محکم کنیم و در نهایت با چرخ بدوزیم.
Die Schwester der Braut ''spendelte'' den Gästen ein kleines Sträußchen ''an.''
خواهر عروس یک دسته گل کوچک به مهمانان وصل کرد.
Meine Onkel verbrachte Tage damit, Schmetterlinge in Kästen ordentlich ''anzuspendeln.''
عمویم روزها صرف مرتب کردن پروانهها در جعبهها با سوزن کرد.