فعل
تیز کردن (مداد، چوب)، برانگیختن (کسی را)
معانی و تعاریف anspitzen:
- (یک مداد و غیره) را نوک تیز کردن
جملات نمونه برای anspitzen:
Reich mir mal den Anspitzer, ich muss meine Buntstifte ''anspitzen''!
آن مداد تراش را به من بده، باید مدادرنگیهایم را تیز کنم!
„Diese Griffel waren sehr unpraktisch, da sie nur schwer ''anzuspitzen'' waren, zudem brachen sie sehr schnell entzwei. Deshalb bewahrte man sie in Griffelkästen auf.“
«این قلمها بسیار غیرعملی بودند، زیرا تیز کردنشان دشوار بود و علاوه بر این خیلی سریع میشکستند. به همین دلیل آنها را در جعبههای قلم نگهداری میکردند.»
Kannst du bitte meinen Bleistift anspitzen?
میتوانی لطفاً مداد من را تیز کنی؟