فعل
در صف ایستادن، منتظر بودن؛ در دستور کار بودن، مطرح بودن
معانی و تعاریف anstehen:
- در صف ایستادن، منتظر نوبت بودن.
- در پیش بودن، قرار است اتفاق بیفتد، در نوبت بودن (وظیفه، کار).
- مناسب بودن، شایسته بودن، درخور بودن (معمولاً با 'es steht an').
جملات نمونه برای anstehen:
Er ''stand an'', um ein Stück Brot aus dem Laden zu erlangen.
او در صف ایستاد تا یک تکه نان از مغازه بگیرد.
Als Hauptproblem der Verhandlung ''standen'' die Wirren um die Finanzkrise ''an''.
به عنوان مشکل اصلی مذاکرات، آشفتگیهای بحران مالی مطرح بود.
Aufwendige Repräsentation ''steht'' einer Organisation schlecht ''an,'' die von Spenden und öffentlichen Mitteln lebt.
نمایش پرهزینه برای سازمانی که از کمکهای مالی و بودجههای عمومی زندگی میکند، برازنده نیست.