anstrengen
تلاش کردن، زحمت کشیدن، خسته کردن
Beispiele
- Strenge dich an'', damit du den Abschluss erfolgreich schaffst.تلاش کن تا با موفقیت فارغالتحصیل شوی.
- Die Arbeit am Bildschirm kann sehr ''anstrengen.کار با مانیتور میتواند بسیار خستهکننده باشد.
- Wir ''werden'' einen Prozess ''anstrengen.ما یک پرونده قضایی تشکیل خواهیم داد.
Bedeutungen
1
sich
برای انجام کاری تلاش و کوشش زیادی به کار بردن، خود را به زحمت انداختن.
- Du musst dich mehr anstrengen, um die Prüfung zu bestehen.تو باید بیشتر تلاش کنی تا در امتحان قبول شوی.
- Sie strengt sich sehr an, um Deutsch zu lernen.او برای یادگیری آلمانی خیلی تلاش میکند.
2
Akkusativ
باعث خستگی جسمی یا ذهنی شدن، فشار آوردن.
- Die lange Wanderung hat mich sehr angestrengt.پیادهروی طولانی مرا خیلی خسته کرد.
- Diese Arbeit strengt die Augen an.این کار چشمها را خسته میکند.