anstrengen

Aussprache: /ˈanˌʃtrɛŋən/
Wortzerlegung: an·stren·gen
فعل

تلاش کردن، زحمت کشیدن، خسته کردن

Beispiele

  • Strenge dich an'', damit du den Abschluss erfolgreich schaffst.تلاش کن تا با موفقیت فارغ‌التحصیل شوی.
  • Die Arbeit am Bildschirm kann sehr ''anstrengen.کار با مانیتور می‌تواند بسیار خسته‌کننده باشد.
  • Wir ''werden'' einen Prozess ''anstrengen.ما یک پرونده قضایی تشکیل خواهیم داد.

Bedeutungen

1 sich

برای انجام کاری تلاش و کوشش زیادی به کار بردن، خود را به زحمت انداختن.

  • Du musst dich mehr anstrengen, um die Prüfung zu bestehen.تو باید بیشتر تلاش کنی تا در امتحان قبول شوی.
  • Sie strengt sich sehr an, um Deutsch zu lernen.او برای یادگیری آلمانی خیلی تلاش می‌کند.
2 Akkusativ

باعث خستگی جسمی یا ذهنی شدن، فشار آوردن.

  • Die lange Wanderung hat mich sehr angestrengt.پیاده‌روی طولانی مرا خیلی خسته کرد.
  • Diese Arbeit strengt die Augen an.این کار چشم‌ها را خسته می‌کند.