anstupsen
به آرامی لمس کردن، تکان دادن، تحریک کردن
Beispiele
- Es räuspert, bläst Zigarettenqualm in meine Richtung, ''stupst an'' meinem Hocker.او سرفه میکند، دود سیگار را به سمت من میفرستد، صندلی مرا تکان میدهد.
- Manchmal muss er ein bisschen ''angestupst'' werden.گاهی اوقات باید کمی او را تحریک کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(کسی یا چیزی را) هل دادن آرام، تلنگر زدن، با آرنج زدن (برای جلب توجه یا حرکت دادن)
- Sie stupste ihn leicht an, um seine Aufmerksamkeit zu bekommen.او به آرامی به او تلنگر زد تا توجهش را جلب کند.
- Er stupste den Ball mit dem Fuß an.او توپ را با پایش هل داد.