antreiben
واداشتن، ترغیب کردن، به حرکت درآوردن، موتور را به کار انداختن
Beispiele
- Wir müssen die Leute etwas ''antreiben,'' damit wir rechtzeitig fertig werden.ما باید کمی به افراد فشار بیاوریم تا به موقع کار را تمام کنیم.
- Der Motor ''treibt'' die Zahnräder ''an''.موتور چرخدندهها را به حرکت درمیآورد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به حرکت درآوردن، نیروی محرکه چیزی بودن.
- Der Motor treibt das Boot an.موتور قایق را به حرکت درمیآورد.
- Windkraftanlagen treiben Generatoren an.توربینهای بادی ژنراتورها را به کار میاندازند.
2
Akkusativ (jemanden)
کسی را تشویق یا تحریک کردن به انجام کاری، انگیزه دادن.
- Sein Ehrgeiz treibt ihn immer wieder an.جاهطلبیاش او را همیشه به جلو میراند.
- Die Trainer treiben die Sportler zu Höchstleistungen an.مربیان ورزشکاران را به بهترین عملکرد ترغیب میکنند.