antriebslos
بیانگیزه، بیحال، بیرمق، منفعل
Bedeutungen
1
فاقد انگیزه، انرژی یا اراده برای انجام کارها؛ بیحال و بیرمق.
- Nach der langen Krankheit fühlte er sich sehr antriebslos.او پس از بیماری طولانی، بسیار بیحال و بیانگیزه احساس میکرد.
- Die mangelnde Motivation führte zu einem antriebslosen Verhalten im Studium.فقدان انگیزه منجر به رفتاری بیرمق در مطالعه شد.
- Sie war oft antriebslos und hatte keine Lust, das Haus zu verlassen.او اغلب بیحال بود و میلی به ترک خانه نداشت.