anverwandeln
به خود جذب کردن، پذیرفتن (عقیده)، تقلید کردن
Beispiele
- Und ich habe Bücher im Schrank stehen, die ich mir ''anverwandelt'' habe: Nachdem ich sie gelesen und durchgearbeitet habe, bin ich ein Anderer geworden.و من کتابهایی در قفسه دارم که آنها را به خود جذب کردهام: پس از خواندن و کار کردن روی آنها، من فرد دیگری شدهام.
Bedeutungen
1
Akkusativ + in + Akkusativ
(رسمی، ادبی) چیزی را به چیز دیگری تبدیل کردن یا دگرگون کردن، به گونهای که شباهت یا ارتباطی با آن پیدا کند.
- Er versuchte, die alte Legende in ein modernes Drama anzuverwandeln.او تلاش کرد تا افسانه قدیمی را به یک درام مدرن تبدیل کند.
- Die Künstlerin hat Alltagsgegenstände in Kunstwerke anverwandelt.هنرمند اشیاء روزمره را به آثار هنری دگرگون کرده است.