anzubändeln

Aussprache: /ˌantsuˈbɛndl̩n/
Worttrennung: an·zu·bän·deln
Erweiterter Infinitiv

شروع به معاشرت کردن با کسی کردن، سر و کله زدن با کسی، دل دادن به کسی

Bedeutungen

1 mit + Dativ

به معنای شروع یک رابطه یا آشنایی، اغلب با هدف ایجاد صمیمیت یا رابطه عاشقانه، که ممکن است با احتیاط یا به صورت غیررسمی آغاز شود.

  • Er hat mit der neuen Kollegin angebandelt, aber es ist noch nichts Ernstes daraus geworden.او با همکار جدید سر صحبت را باز کرده است، اما هنوز چیز جدی از آن حاصل نشده است.
  • Sie war vorsichtig, mit ihm anzubandeln, da sie seine Absichten nicht ganz einschätzen konnte.او در شروع صحبت با او محتاط بود، زیرا نمی‌توانست انگیزه‌هایش را به طور کامل ارزیابی کند.