anzuckeln

Aussprache: /ˈant͡sʊkələn/
Wortzerlegung: an·zu·ckeln
فعل

به آرامی نزدیک شدن، با کندی رسیدن

Beispiele

  • Nicht nur Nostalgiker geraten ins Schwärmen, wenn so eine Lok samt Waggons gemächlich ''angezuckelt'' kommt.نه تنها نوستالژی‌دوستان، بلکه هر کسی که چنین لوکوموتیوی با واگن‌هایش به آرامی نزدیک می‌شود، به وجد می‌آید.

Bedeutungen

1 بدون مفعول یا با Akkusativ (در برخی موارد)

به آرامی، با تکان‌های کوچک یا با زحمت به سمت چیزی حرکت کردن یا شروع به حرکت کردن.

  • Das alte Auto zuckelte langsam den Berg an.ماشین قدیمی آهسته و با زحمت از تپه بالا رفت.
  • Sie zuckelte mit dem Kinderwagen an den Laden.او کالسکه را آهسته به سمت مغازه هل داد.