anzugehören
متعلق بودن به، عضو بودن در
Bedeutungen
1
Dativ
به عنوان عضوی از یک گروه، سازمان یا طبقه اجتماعی شناخته شدن یا محسوب شدن، اغلب با بار معنایی از تعلق خاطر یا هویت جمعی.
- Er gehört seit vielen Jahren der akademischen Elite an und genießt hohes Ansehen.او سالهاست که به نخبگان دانشگاهی تعلق دارد و از احترام بالایی برخوردار است.
- Diese archaischen Bräuche gehören einer längst vergangenen Epoche an.این رسوم کهن به دورانی بسیار گذشته تعلق دارند.
2
Dativ
به عنوان بخشی جداییناپذیر یا مشخصه یک کل یا سیستم در نظر گرفته شدن.
- Die Fähigkeit zur kritischen Reflexion gehört zu den Kernkompetenzen eines jeden Gelehrten an.توانایی تفکر انتقادی جزء شایستگیهای اصلی هر دانشمندی محسوب میشود.
- Die Einhaltung ethischer Grundsätze gehört dem Wesen einer rechtschaffenen Gesellschaft an.رعایت اصول اخلاقی جزء ماهیت یک جامعه درستکار است.