anzustrengen

Aussprache: /ˌantsuˈʃtrɛŋən/
Wortzerlegung: an·zu·stren·gen
Erweiterter Infinitiv

تلاش کردن، زور زدن، خسته کردن

Bedeutungen

1 sich

تلاش کردن، کوشش کردن، زحمت کشیدن (به صورت انعکاسی)

  • Du musst dich mehr anstrengen, um die Prüfung zu bestehen.تو باید بیشتر تلاش کنی تا در امتحان قبول شوی.
  • Sie strengt sich immer an, gute Noten zu bekommen.او همیشه تلاش می‌کند تا نمرات خوبی بگیرد.
2 Akkusativ

فشار آوردن، تحت فشار قرار دادن، به زحمت انداختن (چیزی یا کسی را)

  • Die Arbeit strengt ihn sehr an.این کار او را خیلی خسته می‌کند/به زحمت می‌اندازد.
  • Er strengte seine Augen an, um besser zu sehen.او چشمانش را فشار داد تا بهتر ببیند.