anzustrengen
تلاش کردن، زور زدن، خسته کردن
Bedeutungen
1
sich
تلاش کردن، کوشش کردن، زحمت کشیدن (به صورت انعکاسی)
- Du musst dich mehr anstrengen, um die Prüfung zu bestehen.تو باید بیشتر تلاش کنی تا در امتحان قبول شوی.
- Sie strengt sich immer an, gute Noten zu bekommen.او همیشه تلاش میکند تا نمرات خوبی بگیرد.
2
Akkusativ
فشار آوردن، تحت فشار قرار دادن، به زحمت انداختن (چیزی یا کسی را)
- Die Arbeit strengt ihn sehr an.این کار او را خیلی خسته میکند/به زحمت میاندازد.
- Er strengte seine Augen an, um besser zu sehen.او چشمانش را فشار داد تا بهتر ببیند.