aprikotieren
رویه زدن با مارمالاد زردآلو
Beispiele
- Jens ''hat'' seinen Apfelkuchen ''aprikotiert,'' so bleibt er frisch und glänzt schön.جنس کیک سیبش را رویه زده، اینطور تازه میماند و قشنگ برق میزند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
سطح شیرینی یا کیک را با لایهای نازک از مربای زردآلو (معمولاً گرم شده) پوشاندن برای براق شدن و طعمدهی.
- Man sollte den Kuchen vor dem Glasieren aprikotieren.باید قبل از لعابکاری، کیک را با مربای زردآلو پوشاند.
- Die Torte wird mit heißer Aprikosenmarmelade aprikotiert.کیک با مربای زردآلوی داغ لعابکاری میشود.