arbeiten

Aussprache: /ˈaʁbaɪ̯tn̩/
Wortzerlegung: ar·bei·ten
فعل

کار کردن، فعالیت کردن

Beispiele

  • Wir ''arbeiten'' gemeinsam an einem Wörterbuch.ما با هم روی یک فرهنگ لغت کار می‌کنیم.
  • Der Vater ''arbeitete'' in einer Kleiderfabrik und betrieb zu Hause mit seiner Frau in der Wohnung eine Schneiderei.پدر در یک کارخانه پوشاک کار می‌کرد و در خانه با همسرش یک خیاطی در آپارتمان اداره می‌کرد.

Bedeutungen

1 (intransitiv)

مشغول به کاری بودن، از نظر شغلی فعال بودن

  • Ich arbeite als Lehrerin.من به عنوان معلم کار می‌کنم.
  • Er arbeitet jeden Tag acht Stunden.او هر روز هشت ساعت کار می‌کند.
2 an + Dativ

روی چیزی فعالیت کردن، با چیزی مشغول بودن

  • Wir arbeiten an einem neuen Projekt.ما روی یک پروژه جدید کار می‌کنیم.
  • Sie arbeitet gerade an ihrer Masterarbeit.او در حال حاضر روی پایان‌نامه کارشناسی ارشدش کار می‌کند.
3 (intransitiv)

(در مورد ماشین‌ها، سیستم‌ها) کار کردن، در حال فعالیت بودن

  • Der Motor arbeitet einwandfrei.موتور بی‌عیب و نقص کار می‌کند.
  • Das System arbeitet sehr effizient.این سیستم بسیار کارآمد عمل می‌کند.