gegenarbeiten
مقابله کردن، کارشکنی کردن، خنثی کردن
Bedeutungen
1
Dativ (jemandem / einer Sache)
در برابر اقدامات یا روندهای منفی مقاومت و خنثیسازی کردن؛ علیه چیزی کار کردن؛ کارشکنی کردن.
- Die Regierung arbeitet gegen die Inflation.دولت علیه تورم مبارزه میکند.
- Er arbeitete heimlich gegen die Pläne seines Chefs.او مخفیانه علیه نقشههای رئیسش کار میکرد.