einarbeiten
آموزش دادن، جا افتادن در کار، ادغام کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (Person)
کارمند جدیدی را با وظایف شغلیاش آشنا کردن و او را توجیه کردن.
- Wir müssen den neuen Kollegen gut einarbeiten.ما باید همکار جدید را به خوبی آموزش دهیم.
- Die erfahrene Mitarbeiterin arbeitet die Praktikantin ein.کارمند باتجربه کارآموز را با وظایف آشنا میکند.
2
sich (Akkusativ) + in + Akkusativ
با وظایف یا سیستم جدید آشنا شدن و در کار جا افتادن.
- Er muss sich schnell in die neue Software einarbeiten.او باید به سرعت با نرمافزار جدید آشنا شود و در آن جا بیفتد.
- Es dauert einige Zeit, bis sie sich in die Firmenkultur eingearbeitet hat.مدتی طول میکشد تا او با فرهنگ شرکت آشنا شود و در آن جا بیفتد.
3
Akkusativ (Sache) + in + Akkusativ
نکات، جزئیات یا تغییرات را در یک متن، قانون یا سیستم گنجاندن و ادغام کردن.
- Die Änderungen wurden in den Vertrag eingearbeitet.تغییرات در قرارداد گنجانده شدند.
- Man muss die neuen Sicherheitsvorschriften in die Arbeitsanweisungen einarbeiten.باید مقررات جدید ایمنی را در دستورالعملهای کاری ادغام کرد.