argwöhnisch
بدگمان، مظنون، مشکوک
Bedeutungen
1
دارای شک و تردید زیاد نسبت به دیگران یا نسبت به یک موقعیت؛ بدگمان و مشکوک.
- Er blickte argwöhnisch auf die unbekannte Person.او با بدگمانی به شخص ناشناس نگاه کرد.
- Die Nachbarn waren argwöhnisch wegen des lauten Geräuschs in der Nacht.همسایهها به خاطر صدای بلند در شب مشکوک بودند.
- Sie reagierte argwöhnisch auf sein unerwartetes Angebot.او با بدگمانی به پیشنهاد غیرمنتظره او واکنش نشان داد.