arrivieren
پیشرفت کردن (در شغل یا اجتماع)، موفق شدن
Beispiele
- Für seine Voraussetzungen ''arriviert'' er ganz beachtlich.او با توجه به پیشزمینههایش، به شکل قابل توجهی پیشرفت کرده است.
Bedeutungen
1
ohne Objekt
رسیدن، وارد شدن (به صورت رسمی یا ادبی)
- Der Zug ist pünktlich am Bahnhof arriviert.قطار به موقع به ایستگاه رسید.
- Nach einer langen Reise sind wir endlich in der Stadt arriviert.پس از سفری طولانی، بالاخره به شهر رسیدیم.