abarten
منحرف شدن از نوع یا معیار / فاسد شدن
Beispiele
- Jens ''artete'' der Meinung seines Vaters nach immer mehr ''ab''.ینس به نظر پدرش روز به روز بیشتر از مسیر اصلی منحرف میشد.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
از حالت طبیعی یا مطلوب خود منحرف شدن، فاسد شدن، تغییر شکل دادن (معمولاً به سمت بد).
- Die Diskussion artete in einen Streit ab.بحث به یک دعوا منحرف شد.
- Seine Ideen sind völlig abgeartet.ایدههای او کاملاً منحرف شدهاند.