assoziieren
تداعی کردن، مرتبط دانستن
Beispiele
- Den Anblick der Hunde ''assoziierte'' er immer mit seiner Flucht.او دیدن سگها را همیشه با فرار خود تداعی میکرد.
- Einige Staaten sind mit der EU ''assoziiert.برخی از کشورها با اتحادیه اروپا مرتبط (عضو وابسته) هستند.
Bedeutungen
1
Akkusativ + mit + Dativ
چیزی را با چیز دیگری در ذهن مرتبط کردن؛ تداعی کردن.
- Man assoziiert Rosen oft mit Liebe und Romantik.گل رز اغلب با عشق و رمانتیک تداعی میشود.
- Ich assoziiere diesen Geruch immer mit meiner Kindheit.من همیشه این بو را با دوران کودکیام مرتبط میدانم.
2
sich + Akkusativ (reflexiv) + mit + Dativ
خود را با یک گروه، سازمان یا ایده مرتبط کردن؛ همبسته شدن.
- Er assoziiert sich stark mit den Werten seiner Partei.او به شدت خود را با ارزشهای حزبش مرتبط میداند.
- Viele Künstler assoziieren sich mit bestimmten Kunstströmungen.بسیاری از هنرمندان خود را با جریانهای هنری خاصی همبسته میدانند.