فعل
به شدت تلاش کردن، به سختی درس خواندن
معانی و تعاریف asten:
- شاخه شاخه شدن، منشعب شدن، شاخه زدن
جملات نمونه برای asten:
„Mensch, hab ich ''geastet,'' bin aber trotzdem durchgefallen.“
"وای، چقدر تقلا کردم، ولی با این حال رد شدم."
Der Baum astet weit in den Himmel.
درخت به طور گستردهای در آسمان شاخه زده است.
Die Straße astet sich in mehrere Wege.
جاده به چندین مسیر منشعب میشود.