aufatmen
نفس راحت کشیدن، آسوده خاطر شدن، آرام گرفتن
Bedeutungen
1
intransitiv
نفس راحتی کشیدن، از نگرانی یا فشار رها شدن و آسوده خاطر گشتن
- Nach der Prüfung konnten alle Studenten aufatmen.بعد از امتحان، همه دانشجویان توانستند نفس راحتی بکشند.
- Sie atmete auf, als sie hörte, dass ihr Kind sicher war.او نفس راحتی کشید وقتی شنید که فرزندش در امان است.