aufatmen

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌʔaːtmn̩/
Worttrennung: auf·at·men
فعل

نفس راحت کشیدن، آسوده خاطر شدن، آرام گرفتن

Bedeutungen

1 intransitiv

نفس راحتی کشیدن، از نگرانی یا فشار رها شدن و آسوده خاطر گشتن

  • Nach der Prüfung konnten alle Studenten aufatmen.بعد از امتحان، همه دانشجویان توانستند نفس راحتی بکشند.
  • Sie atmete auf, als sie hörte, dass ihr Kind sicher war.او نفس راحتی کشید وقتی شنید که فرزندش در امان است.