durchatmen
نفس عمیق کشیدن، (مجازی) نفس راحت کشیدن، آرامش یافتن
Bedeutungen
1
intransitiv
نفس عمیق کشیدن (برای آرامش یا جمعآوری نیرو)
- Nach dem langen Lauf musste er erst einmal durchatmen.بعد از دویدن طولانی، او ابتدا باید نفسی تازه میکرد.
- Atme tief durch und versuche, ruhig zu bleiben.نفس عمیق بکش و سعی کن آرام بمانی.
2
intransitiv
(مجازی) نفسی تازه کردن، استراحت کوتاه کردن
- Nach der stressigen Woche konnten wir endlich mal durchatmen.بعد از هفته پر استرس، بالاخره توانستیم نفسی تازه کنیم.
- Lass uns kurz durchatmen, bevor wir weitermachen.بیا قبل از ادامه کار، کمی استراحت کنیم.