aufatmen
نفس راحت کشیدن، آسوده خاطر شدن، آرام گرفتن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
نفس راحتی کشیدن، از نگرانی، ترس یا فشار رها شدن و آسوده خاطر گشتن؛ آرام گرفتن.
- Als die Gefahr vorüber war, konnten alle endlich aufatmen.وقتی خطر رفع شد، همه توانستند بالاخره نفس راحتی بکشند.
- Sie atmete tief auf, als sie die gute Nachricht hörte.او با شنیدن خبر خوب، عمیقاً آسوده خاطر شد.