aufatmen

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌʔaːtmn̩/
Worttrennung: auf·at·men
فعل

نفس راحت کشیدن، آسوده خاطر شدن، آرام گرفتن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

نفس راحتی کشیدن، از نگرانی، ترس یا فشار رها شدن و آسوده خاطر گشتن؛ آرام گرفتن.

  • Als die Gefahr vorüber war, konnten alle endlich aufatmen.وقتی خطر رفع شد، همه توانستند بالاخره نفس راحتی بکشند.
  • Sie atmete tief auf, als sie die gute Nachricht hörte.او با شنیدن خبر خوب، عمیقاً آسوده خاطر شد.