außenseiterisch
منزوی، گوشهگیر، مانند کسی که متعلق به گروه نیست
Bedeutungen
1
کسی که در یک گروه یا جامعه به حاشیه رانده شده یا احساس انزوا میکند؛ گوشهگیر.
- Er verhielt sich oft außenseiterisch und sprach wenig.او اغلب رفتار منزویانهای داشت و کم صحبت میکرد.
- Das neue Mitglied fühlte sich anfangs etwas außenseiterisch.عضو جدید در ابتدا کمی احساس انزوا میکرد.
- Ihre außenseiterische Haltung machte es ihr schwer, Freunde zu finden.نگرش گوشهگیرانه او یافتن دوست را برایش دشوار میکرد.