außer sich sein
از خود بیخود شدن، بسیار عصبانی یا هیجانزده بودن
Bedeutungen
1
به معنای از دست دادن کنترل احساسات، معمولاً به دلیل خشم شدید، هیجان زیاد، یا ناراحتی عمیق است. فرد در این حالت قادر به تفکر منطقی یا رفتار عادی نیست.
- Als er die Nachricht vom Unfall hörte, war er außer sich vor Wut.وقتی خبر تصادف را شنید، از شدت عصبانیت از خود بیخود شده بود.
- Sie war außer sich vor Freude, als sie die Prüfung bestanden hatte.او از شدت خوشحالی پس از قبولی در امتحان، از خود بیخود شده بود.
- Der Trainer war außer sich, weil seine Mannschaft so schlecht gespielt hatte.مربی به خاطر بازی بسیار ضعیف تیمش، از خود بیخود شده بود.