außerplanmäßig

Aussprache: /ˈaʊ̯sɐˌplaːnˌmɛːsɪç/
Worttrennung: au·ßer·plan·mä·ßig
صفت

خارج از برنامه، غیرمنتظره، خارج از برنامه زمانی

Bedeutungen

1

چیزی که خارج از برنامه یا زمان‌بندی تعیین شده رخ می‌دهد؛ غیرمنتظره یا اضافی.

  • Es gab eine außerplanmäßige Sitzung des Vorstands.یک جلسه فوق‌العاده هیئت مدیره برگزار شد.
  • Der außerplanmäßige Stopp des Zuges sorgte für Verwirrung.توقف غیرمنتظره قطار باعث سردرگمی شد.
  • Wir mussten außerplanmäßig mehr Geld ausgeben.ما مجبور شدیم به طور غیرمنتظره‌ای پول بیشتری خرج کنیم.