auf dem Zahnfleisch gehen
به شدت خسته بودن، در آستانه فروپاشی بودن
Bedeutungen
1
این اصطلاح به معنای خستگی مفرط و رسیدن به نهایت توان است، به طوری که فرد دیگر قادر به ادامه دادن نیست و احساس میکند در آستانه از کار افتادن یا فروپاشی است.
- Nach dem Marathon liefen die Teilnehmer buchstäblich auf dem Zahnfleisch.شرکتکنندگان پس از ماراتن، به معنای واقعی کلمه تا سر حد مرگ خسته بودند.
- Die Krankenschwestern arbeiten seit Wochen auf dem Zahnfleisch, um die Patienten zu versorgen.پرستاران هفتههاست که تا حد توان برای مراقبت از بیماران کار میکنند.
- Wenn du so viel arbeitest, wirst du bald auf dem Zahnfleisch gehen.اگر اینقدر کار کنی، به زودی از پا درمیآیی.