auf dem Zahnfleisch gehen

Aussprache: /aʊ̯f deːm ˈtsaːnflaɪ̯ʃ ˈɡeːən/
Worttrennung: auf· ·dem ·Zahn·fleisch ·ge·hen
اصطلاح

به شدت خسته بودن، در آستانه فروپاشی بودن

Bedeutungen

1

این اصطلاح به معنای خستگی مفرط و رسیدن به نهایت توان است، به طوری که فرد دیگر قادر به ادامه دادن نیست و احساس می‌کند در آستانه از کار افتادن یا فروپاشی است.

  • Nach dem Marathon liefen die Teilnehmer buchstäblich auf dem Zahnfleisch.شرکت‌کنندگان پس از ماراتن، به معنای واقعی کلمه تا سر حد مرگ خسته بودند.
  • Die Krankenschwestern arbeiten seit Wochen auf dem Zahnfleisch, um die Patienten zu versorgen.پرستاران هفته‌هاست که تا حد توان برای مراقبت از بیماران کار می‌کنند.
  • Wenn du so viel arbeitest, wirst du bald auf dem Zahnfleisch gehen.اگر اینقدر کار کنی، به زودی از پا درمی‌آیی.