auf der Bärenhaut liegen

Aussprache: /aʊ̯f deːɐ̯ ˈbɛːʁənˌhaʊ̯t ˈliːɡn̩/
Worttrennung: auf· ·der ·Bä·ren·haut ·lie·gen
اصطلاح

تنبل بودن، بیکار بودن، وقت را با بطالت گذراندن

Bedeutungen

1

این عبارت نیز مانند به معنای تنبلی کردن، بیکار بودن و وقت خود را به بطالت گذراندن است. تأکید بر عدم فعالیت و بی‌تحرکی است.

  • Er liegt den ganzen Tag auf der Bärenhaut, anstatt einen Job zu suchen.او تمام روز را بیکار است به جای اینکه دنبال کار بگردد.
  • Nach dem Erfolg des Projekts liegen die Mitarbeiter nun auf der Bärenhaut.پس از موفقیت پروژه، کارکنان اکنون در حال استراحت و بیکاری هستند.
  • Ich habe keine Lust, heute etwas zu tun, ich will einfach nur auf der Bärenhaut liegen.من حوصله انجام کاری را امروز ندارم، فقط می‌خواهم بیکار باشم.