auf freiem Fuß sein
آزاد بودن، از زندان آزاد بودن
Bedeutungen
1
آزاد بودن از زندان یا بازداشت، عدم وجود محدودیت فیزیکی یا قانونی برای رفت و آمد.
- Nachdem er seine Strafe abgesessen hatte, war er wieder auf freiem Fuß.پس از اینکه دوران محکومیتش را گذراند، او دوباره آزاد بود.
- Der Verdächtige ist auf freiem Fuß, bis der Prozess beginnt.مظنون تا زمان شروع دادگاه آزاد است.
- Sie freute sich darauf, endlich wieder auf freiem Fuß zu sein und reisen zu können.او از اینکه بالاخره دوباره آزاد باشد و بتواند سفر کند، خوشحال بود.