auf freien Fuß setzen
آزاد کردن، ازاد کردن از بازداشت
Bedeutungen
1
به معنی آزاد کردن کسی از بازداشت، زندان یا هرگونه محدودیت فیزیکی. معمولاً توسط مقامات قضایی یا پلیس به کار میرود.
- Nachdem die Beweise fehlten, wurde der Verdächtige auf freien Fuß gesetzt.پس از فقدان شواهد، مظنون آزاد شد.
- Die Polizei setzte die festgenommene Person nach einer Befragung auf freien Fuß.پلیس فرد دستگیر شده را پس از بازجویی آزاد کرد.
- Das Gericht entschied, den Angeklagten bis zum Prozess auf freien Fuß zu setzen.دادگاه تصمیم گرفت تا زمان محاکمه، متهم را آزاد کند.