auf-
پیشوند (نشاندهنده حرکت به بالا یا آشکار شدن)
Beispiele
- Ich schaue gerne zu, wie die Sonne ''auf''geht.من دوست دارم تماشا کنم که خورشید «طلوع» میکند.
- Ihr ''Auf''stieg an die Konzernspitze ist unaufhaltsam.صعود» او به صدر شرکت غیرقابل توقف است.
- Der Mordfall wurde endlich ''auf''gedeckt.پرونده قتل بالاخره «کشف» شد.
- Dem Zeugen ist die ''Auf''klärung des Falles zu verdanken.روشن شدن» پرونده مدیون شاهد است.