aufassen

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌɛsn̩/
Wortzerlegung: auf·as·sen
Wort

فهمیدن، درک کردن، متوجه شدن

Bedeutungen

1 Akkusativ

درک کردن، فهمیدن یا دریافتن یک مفهوم، ایده یا اطلاعات پیچیده.

  • Es fiel ihm schwer, die komplexen theoretischen Ausführungen des Professors aufzufassen.درک توضیحات نظری پیچیده استاد برای او دشوار بود.
  • Die subtilen Nuancen der politischen Rede waren für viele Zuhörer schwer aufzufassen.ظرافت‌های پنهان سخنرانی سیاسی برای بسیاری از شنوندگان به سختی قابل درک بود.
2 Akkusativ

برداشت کردن یا تفسیر کردن چیزی به شیوه خاصی.

  • Er hat meine Bemerkung völlig falsch aufgefasst.او اظهارات مرا کاملاً اشتباه برداشت کرد.
  • Die Kritiker haben das Werk des Künstlers unterschiedlich aufgefasst.منتقدان اثر هنرمند را به شیوه‌های متفاوتی تفسیر کرده‌اند.
3 Akkusativ

گرفتن یا در دست گرفتن چیزی، به ویژه با دقت یا مهارت.

  • Der erfahrene Chirurg fasste das Skalpell präzise auf.جراح باتجربه، اسکالپل را با دقت گرفت.
  • Sie fasste den zerbrechlichen Gegenstand vorsichtig auf, um ihn nicht zu beschädigen.او شیء شکننده را با احتیاط گرفت تا به آن آسیب نرساند.
4 Akkusativ

ضبط کردن یا ثبت کردن صدا، تصویر یا داده‌ها.

  • Das Mikrofon hat die leisen Töne des Orchesters gut aufgefasst.میکروفون صداهای آرام ارکستر را به خوبی ضبط کرد.
  • Die Kamera hat die dramatische Szene in hoher Auflösung aufgefasst.دوربین صحنه دراماتیک را با وضوح بالا ضبط کرد.