aufbäumen
روی دو پا بلند شدن (حیوان)، طغیان کردن، مقاومت کردن
Beispiele
- Der Junge kann sich sehr schnell ''aufbäumen.پسر میتواند خیلی سریع طغیان کند (مقاومت کند).
- Wir sehen Pferde sich ''aufbäumen,'' geballte Fäuste, einen schlafenden Hund.ما اسبهایی را میبینیم که روی دو پا بلند میشوند، مشتهای گرهکرده، سگی که خوابیده است.
Bedeutungen
1
sich + Akkusativ
(اسب) روی پاهای عقب خود بلند شدن
- Das Pferd bäumte sich auf, als es den Löwen sah.اسب وقتی شیر را دید، روی پاهای عقبش بلند شد.
- Der Reiter hatte Mühe, das sich aufbäumende Pferd zu kontrollieren.سوارکار برای کنترل اسب در حال بلند شدن مشکل داشت.
2
sich + gegen + Akkusativ
(مجازی) در برابر چیزی مقاومت کردن، سرپیچی کردن
- Die Bevölkerung bäumte sich gegen die neue Steuer auf.مردم در برابر مالیات جدید مقاومت کردند.
- Er bäumte sich gegen das Schicksal auf und kämpfte weiter.او در برابر سرنوشت مقاومت کرد و به مبارزه ادامه داد.