Konjugierte Form
ترکیدند، شکافتند (گذشته ساده)
معانی و تعاریف aufbarsten:
- شکافته شدن یا ترک برداشتن به دلیل فشار داخلی، رشد یا تنش؛ اغلب به صورت استعاری برای بیان انفجار احساسات یا آشکار شدن حقایق به کار میرود.
جملات نمونه برای aufbarsten:
Der alte Baum begann an den Rändern aufzubarsten, als die Wurzeln tiefer in den Boden drangen.
درخت کهنسال از کنارهها شروع به شکافتن کرد، زیرا ریشهها عمیقتر به درون خاک نفوذ میکردند.
Nach Jahren der Unterdrückung schien die Gesellschaft kurz davor zu stehen, innerlich aufzubarsten.
پس از سالها سرکوب، به نظر میرسید جامعه در آستانه انفجار درونی قرار دارد.