aufbauschen
باد کردن، بزرگ نمایی کردن، پف کردن
Beispiele
- Der Wind ''bauscht'' die Segel ''auf.باد بادبانها را پف میدهد (باد میکند).
- Die Presse ''bauschte'' den Vorfall ''auf.مطبوعات این ماجرا را بزرگ نمایی کردند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
یک موضوع، مشکل یا خبر را بیش از حد واقعی آن مهم یا بزرگ جلوه دادن.
- Die Medien bauschen die kleine Meinungsverschiedenheit zu einem großen Skandal auf.رسانهها اختلاف نظر کوچک را به یک رسوایی بزرگ بزرگنمایی میکنند.
- Man sollte Probleme nicht unnötig aufbauschen.نباید مشکلات را بیجهت بزرگنمایی کرد.
2
Akkusativ
چیزی را با هوا یا مادهای دیگر پر کردن تا بزرگتر و پفدار به نظر برسد.
- Der Wind bauschte die Segel des Schiffes auf.باد بادبانهای کشتی را باد کرد.
- Sie bauschte ihr Haar für mehr Volumen auf.او موهایش را برای حجم بیشتر پفدار کرد.