aufbauschen

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌbaʊ̯ʃn̩/
Wortzerlegung: auf·bau·schen
فعل

باد کردن، بزرگ نمایی کردن، پف کردن

Beispiele

  • Der Wind ''bauscht'' die Segel ''auf.باد بادبان‌ها را پف می‌دهد (باد می‌کند).
  • Die Presse ''bauschte'' den Vorfall ''auf.مطبوعات این ماجرا را بزرگ نمایی کردند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

یک موضوع، مشکل یا خبر را بیش از حد واقعی آن مهم یا بزرگ جلوه دادن.

  • Die Medien bauschen die kleine Meinungsverschiedenheit zu einem großen Skandal auf.رسانه‌ها اختلاف نظر کوچک را به یک رسوایی بزرگ بزرگنمایی می‌کنند.
  • Man sollte Probleme nicht unnötig aufbauschen.نباید مشکلات را بی‌جهت بزرگنمایی کرد.
2 Akkusativ

چیزی را با هوا یا ماده‌ای دیگر پر کردن تا بزرگ‌تر و پف‌دار به نظر برسد.

  • Der Wind bauschte die Segel des Schiffes auf.باد بادبان‌های کشتی را باد کرد.
  • Sie bauschte ihr Haar für mehr Volumen auf.او موهایش را برای حجم بیشتر پف‌دار کرد.