aufbekommen
توانستن باز کردن، تکلیف دریافت کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
موفق به باز کردن ظرف، در، دکمه یا بسته سفت شدن
- Ich bekomme das Glas nicht auf, kannst du mir helfen?من نمیتوانم درب این شیشه را باز کنم، کمکم میکنی؟
- Hast du die Dose aufbekommen?آیا توانستی در قوطی را باز کنی؟
2
Akkusativ
تکلیف خانه یا وظیفهای برای انجام دادن تحویل گرفتن (در مدرسه)
- Wir haben heute viel Hausaufgaben aufbekommen.ما امروز تکالیف زیادی برای منزل تحویل گرفتیم.