aufbekommen

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌbəˌkɔmən/
Wortzerlegung: auf·be·kom·men
فعل

توانستن باز کردن، تکلیف دریافت کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

موفق به باز کردن ظرف، در، دکمه یا بسته سفت شدن

  • Ich bekomme das Glas nicht auf, kannst du mir helfen?من نمی‌توانم درب این شیشه را باز کنم، کمکم می‌کنی؟
  • Hast du die Dose aufbekommen?آیا توانستی در قوطی را باز کنی؟
2 Akkusativ

تکلیف خانه یا وظیفه‌ای برای انجام دادن تحویل گرفتن (در مدرسه)

  • Wir haben heute viel Hausaufgaben aufbekommen.ما امروز تکالیف زیادی برای منزل تحویل گرفتیم.