aufblühen
شکوفا شدن، گل دادن، رونق گرفتن
Beispiele
- Eines Tages, über den ich in der Gegenwartsform nicht schreiben kann, ''werden'' die Kirschbäume ''aufgeblüht gewesen sein.یک روز، که نمیتوانم در زمان حال دربارهاش بنویسم، درختان گیلاس شکوفا شده خواهند بود.
Bedeutungen
1
intransitiv
شروع به گل دادن کردن، باز شدن گلها (برای گیاهان)
- Im Frühling blühen die Blumen auf.در بهار گلها شکوفا میشوند.
- Die Rosenknospen sind über Nacht aufgeblüht.غنچههای رز یک شبه شکوفا شدند.
2
intransitiv
از نظر روحی، جسمی یا اقتصادی بهتر شدن؛ پیشرفت کردن (برای افراد، اقتصاد، استعدادها)
- Nach der langen Krankheit blühte sie wieder richtig auf.بعد از بیماری طولانی، او دوباره واقعاً جان گرفت (شکوفا شد).
- Die Wirtschaft blüht nach der Krise langsam wieder auf.اقتصاد پس از بحران به آرامی دوباره رونق میگیرد.