aufblasen
باد کردن، پف کردن؛ (مجازی) خودنمایی کردن، لاف زدن
Beispiele
- In einer Stunde kommen die ersten Kinder zur Geburtstagsfeier. Lass uns noch schnell ein paar Luftballons ''aufblasen''.تا یک ساعت دیگر اولین بچهها برای جشن تولد میآیند. بیا سریع چند بادکنک باد کنیم.
- Der Politiker am Mikrofon hatte nichts zu sagen und ''blies'' sich nur ''auf''.سیاستمدار پشت میکروفون چیزی برای گفتن نداشت و فقط خودنمایی میکرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با هوا پر کردن تا بزرگ شود.
- Wir müssen die Luftmatratze aufblasen.ما باید تشک بادی را باد کنیم.
- Die Kinder blasen Luftballons für die Party auf.بچهها برای مهمانی بادکنک باد میکنند.
2
Akkusativ
چیزی را بیش از حد واقعی بزرگ یا مهم جلوه دادن.
- Er neigt dazu, kleine Probleme aufzublasen.او تمایل دارد مشکلات کوچک را بزرگنمایی کند.
- Man sollte die Bedeutung dieser Ereignisse nicht aufblasen.نباید اهمیت این وقایع را بیش از حد بزرگ کرد.