aufbrausen
با صدا جوشیدن، فوران کردن، غلیان کردن
Beispiele
- Es gibt Tage, wo der Leidende seinen Schmerz doppelt fühlt. So wie das ruhige Meer plötzlich ''aufbraust'' ohne sichtbaren Grund, von einer geheimen Kraft bewegt […].روزهایی وجود دارد که فرد درد خود را دو برابر احساس میکند. همانطور که دریای آرام ناگهان و بدون دلیل آشکار، با نیرویی پنهان به جوش میآید [...]
Bedeutungen
1
ohne Objekt
به سرعت و با شدت بالا آمدن یا کف کردن (مانند مایعات)؛ یا ناگهان عصبانی شدن و خشمگین گشتن.
- Das Bier brauste im Glas auf.آبجو در لیوان کف کرد.
- Er brauste bei der kleinsten Kritik sofort auf.او با کوچکترین انتقاد فوراً عصبانی میشد.