aufbrezeln
تیپ زدن، به خود رسیدن (عامیانه)
Beispiele
- Sie hat sich ganz schön ''aufgebrezelt.او خیلی خوب تیپ زده و به خودش رسیده است.
- Du meinst also, ich sollte mich nicht ein bisschen ''aufbrezeln?تو یعنی فکر میکنی من نباید کمی به خودم برسم (تیپ بزنم)؟
Bedeutungen
1
sich (Akkusativ)
(خود را) با آرایش و لباسهای خاص و گاهی اغراقآمیز آراستن، بزک کردن (محاوره، اغلب انعکاسی و با بار کمی منفی یا کنایه)
- Sie hat sich für die Party richtig aufgebrezelt.او برای مهمانی حسابی خودش را بزک کرده بود.
- Warum musst du dich immer so aufbrezeln, nur um einkaufen zu gehen?چرا همیشه باید اینقدر خودت را بزک کنی فقط برای اینکه بروی خرید؟