aufbrezeln

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌbʁeːt͡sl̩n/
Wortzerlegung: auf·bre·zeln
فعل

تیپ زدن، به خود رسیدن (عامیانه)

Beispiele

  • Sie hat sich ganz schön ''aufgebrezelt.او خیلی خوب تیپ زده و به خودش رسیده است.
  • Du meinst also, ich sollte mich nicht ein bisschen ''aufbrezeln?تو یعنی فکر می‌کنی من نباید کمی به خودم برسم (تیپ بزنم)؟

Bedeutungen

1 sich (Akkusativ)

(خود را) با آرایش و لباس‌های خاص و گاهی اغراق‌آمیز آراستن، بزک کردن (محاوره، اغلب انعکاسی و با بار کمی منفی یا کنایه)

  • Sie hat sich für die Party richtig aufgebrezelt.او برای مهمانی حسابی خودش را بزک کرده بود.
  • Warum musst du dich immer so aufbrezeln, nur um einkaufen zu gehen?چرا همیشه باید اینقدر خودت را بزک کنی فقط برای اینکه بروی خرید؟