aufdonnern
خود را بیش از حد آرایش کردن/لباس پوشیدن (اغلب با سلیقه بد)، خود را بزک کردن؛ چیزی را آماده کردن تا جلب توجه کند
Beispiele
- Luisa ''donnerte'' sich für den Abend besonders ''auf.لوئیزا برای آن شب به طور خاص خود را بزک کرد.
- Zum Verkauf soll der Wagen noch einmal ''aufgedonnert'' werden.برای فروش، ماشین باید دوباره آماده و جلب توجهکننده شود.
Bedeutungen
1
sich (Akkusativ)
خود را به طرز چشمگیری آرایش کردن یا لباس پوشیدن (اغلب با بار معنایی کمی منفی)
- Sie hat sich für die Party richtig aufgedonnert.او برای مهمانی حسابی خود را آرایش کرده بود.
- Warum musst du dich immer so aufdonnern, wenn wir nur einkaufen gehen?چرا همیشه باید اینقدر خودت را آرایش کنی وقتی فقط برای خرید میرویم؟