aufdröhnen
غرش کردن، صدا دادن، غوغا کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
تولید صدایی بلند، عمیق و اغلب ناگهانی، مانند صدای موتور، رعد و برق یا غرش.
- Der Donner dröhnte plötzlich auf.رعد ناگهان با غرش مهیبی صدا داد.
- Das alte Motorrad dröhnte laut auf, als der Fahrer den Gashebel durchdrückte.موتورسیکلت قدیمی با فشار دادن اهرم گاز توسط راننده، با صدای بلندی غرش کرد.