aufdrücken
با فشار باز کردن، مهر زدن، تحمیل کردن (کلاه یا وظیفه)
Bedeutungen
1
Akkusativ
در یا پنجره را با هل دادن و فشار آوردن باز کردن
- Er musste die schwere Tür mit aller Kraft aufdrücken.او مجبور شد در سنگین را با تمام قدرتش باز کند.
- Kannst du bitte das Fenster aufdrücken?میتوانی لطفاً پنجره را باز کنی؟
2
Akkusativ + auf + Akkusativ / Dativ
مهر یا برچسبی را روی کاغذی زدن یا حک کردن
- Der Beamte drückte den Stempel auf das Dokument auf.کارمند مهر را روی سند زد.
- Sie drückte dem Brief ein Siegel auf.او مهری را روی نامه چسباند.
3
Dativ + Akkusativ
(مجازی) کاری، وظیفهای یا کلاهی را به زور به کسی تحمیل کردن
- Man hat ihm die ganze Spätschicht aufgedrückt.تمام شیفت شب را به او تحمیل کردند (روی دوشش گذاشتند).
- Das arme Kind kriegt von seiner Mutter eine Mütze aufgedrückt.بچه بیچاره از مادرش کلاهی دریافت میکند که به زور بر سرش میگذارند.