aufdrücken

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌdrʏkn̩/
Worttrennung: auf·drü·cken
فعل

با فشار باز کردن، مهر زدن، تحمیل کردن (کلاه یا وظیفه)

Bedeutungen

1 Akkusativ

در یا پنجره را با هل دادن و فشار آوردن باز کردن

  • Er musste die schwere Tür mit aller Kraft aufdrücken.او مجبور شد در سنگین را با تمام قدرتش باز کند.
  • Kannst du bitte das Fenster aufdrücken?می‌توانی لطفاً پنجره را باز کنی؟
2 Akkusativ + auf + Akkusativ / Dativ

مهر یا برچسبی را روی کاغذی زدن یا حک کردن

  • Der Beamte drückte den Stempel auf das Dokument auf.کارمند مهر را روی سند زد.
  • Sie drückte dem Brief ein Siegel auf.او مهری را روی نامه چسباند.
3 Dativ + Akkusativ

(مجازی) کاری، وظیفه‌ای یا کلاهی را به زور به کسی تحمیل کردن

  • Man hat ihm die ganze Spätschicht aufgedrückt.تمام شیفت شب را به او تحمیل کردند (روی دوشش گذاشتند).
  • Das arme Kind kriegt von seiner Mutter eine Mütze aufgedrückt.بچه بیچاره از مادرش کلاهی دریافت می‌کند که به زور بر سرش می‌گذارند.