صفت
مزاحم، فضول، سرزده، زننده (برای رنگ)
جملات نمونه برای aufdringlich:
Ich vermeide Diskothekenbesuche wegen der ''aufdringlichen'' Macker.
من به خاطر مردان مزاحم از رفتن به دیسکو خودداری میکنم.
Die Farbe dieses Jogginganzuges ist ganz schön ''aufdringlich.''
رنگ این لباس ورزشی واقعاً زننده است.