aufdrucken
چاپ کردن (روی چیزی)، نقش کردن
Beispiele
- G. […] ist ein eher ruhiger Typ, er versuchte einen modernen Wahlkampf zu machen: mit einem virtuellen Wahlkreisbüro, dem Slogan ‚Überraschend anders‘ und einem eigenen Logo, das er auf Jutebeutel, Einkaufsmarken und Feuerzeuge ''aufdruckte.گ. ... فردی نسبتاً آرام است، او سعی کرد یک کمپین انتخاباتی مدرن را انجام دهد: با یک دفتر انتخاباتی مجازی، شعار "به طرز شگفتانگیزی متفاوت" و لوگوی خودش که آن را روی کیسههای پارچهای، کارتهای خرید و فندکها چاپ کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ (was aufdrucken)
چیزی را روی سطح دیگری چاپ کردن یا حک کردن (معمولاً با دستگاه یا مهر)
- Er hat sein Logo auf die T-Shirts aufgedruckt.او لوگوی خود را روی تیشرتها چاپ کرد.
- Die Maschine kann Muster auf Stoffe aufdrucken.این دستگاه میتواند طرحهایی را روی پارچهها چاپ کند.
2
jemandem (Dativ) etwas (Akkusativ) aufdrucken
(مجازی) چیزی را در ذهن کسی حک کردن، به کسی فهماندن یا آموختن
- Man muss den Kindern die Bedeutung von Respekt aufdrucken.باید اهمیت احترام را در ذهن کودکان حک کرد/به آنها فهماند.
- Die Erfahrungen haben ihm eine wichtige Lektion aufgedruckt.تجربیات درس مهمی را به او آموخت.