aufeinanderfolgen
پشت سر هم آمدن، پی در پی رخ دادن
Bedeutungen
1
intransitiv
به صورت متوالی و پشت سر هم اتفاق افتادن یا قرار گرفتن.
- Die Tage folgten schnell aufeinander.روزها به سرعت پشت سر هم آمدند.
- Mehrere schlechte Nachrichten folgten aufeinander.چندین خبر بد پی در پی آمدند.