aufeinanderfolgen
پشت سر هم آمدن، پی در پی رخ دادن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به صورت متوالی و پشت سر هم اتفاق افتادن یا قرار گرفتن.
- Die Ereignisse folgten in schneller Abfolge aufeinander.رویدادها به سرعت پشت سر هم رخ دادند.
- Die Buchstaben auf der Tastatur folgen logisch aufeinander.حروف روی صفحه کلید به طور منطقی پشت سر هم قرار گرفتهاند.