فعل
پیدا کردن، یافتن (کسی یا چیزی که گم شده یا ناپدید شده)
معانی و تعاریف auffinden:
- چیزی یا کسی را که گم شده یا پنهان بوده، پیدا کردن یا کشف کردن.
جملات نمونه برای auffinden:
„Es lautete: »Oberst Anders Holger ist in der Nähe seines Hofes lebensgefährlich verletzt ''aufgefunden'' worden. Unglücksfall oder Ueberfall. Umstände sehr verdächtig. Gerichtliche Untersuchung im Gang.«“
«این چنین بود: »سرهنگ آندرس هولگر در نزدیکی مزرعه خود به شدت مجروح «یافت» شده است. حادثه یا حمله. شرایط بسیار مشکوک. تحقیقات قضایی در جریان است.«
Die Polizei konnte den vermissten Jungen nach langer Suche auffinden.
پلیس توانست پسر گمشده را پس از جستجوی طولانی پیدا کند.
Er hat ein altes Manuskript in der Bibliothek aufgefunden.
او یک دستنوشته قدیمی را در کتابخانه کشف کرد.