auffischen
از آب بیرون کشیدن (ماهی یا کسی/چیزی)، پیدا کردن تصادفی
Beispiele
- Eigentlich hatte die Cap Anamur II noch auf einer vierten Tour vietnamesische Flüchtlinge ''auffischen'' sollen.کاپ آنامار II"" در واقع قرار بود در سفری دیگر پناهندگان ویتنامی را ""از آب بیرون بکشد"".
Bedeutungen
1
Akkusativ
صید کردن، از آب گرفتن (معمولاً ماهی یا چیزی که در آب افتاده)
- Der Fischer konnte viele Fische aus dem See auffischen.ماهیگیر توانست ماهیهای زیادی را از دریاچه صید کند.
- Sie hat den verlorenen Schlüssel aus dem Brunnen aufgefischt.او کلید گمشده را از چاه بیرون کشید (صید کرد).
2
Akkusativ
پیدا کردن، کشف کردن (چیزی یا کسی را که پنهان یا گمشده بوده)
- Die Polizei konnte den Dieb in der Menge auffischen.پلیس توانست دزد را در میان جمعیت پیدا کند.
- Er hat eine interessante Information im Internet aufgefischt.او یک اطلاعات جالب را در اینترنت پیدا کرد.